Search

چهارشنبه 7 فروردين 1398

منو

موجودات افسانه ایی



موجودات افسانه‌ای


گرداوری و تدوین توسط فروشگاه اینترنتی می شاپ ( حسین چکامه )


موجودات افسانه‌ای : موجوداتی تخیلی هستند که در ادبیات ، افسانه‌ها و داستان‌های مردمان کشورهای گوناگون به آن‌ها برمی‌خوریم.


جانوران افسانه‌ای نامدار در فرهنگ‌ ایرانیان


ازمابهتران
اژدها
آل
آنزو
اهریمن
بختک
پری
دوال‌پا
دیو
رخ
زار
سیمرغ اسب‌تنه
سیمرغ
شاه‌پریان
شيردال
گاو بالدار
عفریت
عنقا
عوج ‌بن عنق
غول
غولشیر
فولادزره
ققنوس
گورزاد
لولوخورخوره
مردآزما
نسناس
همزاد
هیولا
گلیم‌گوش


موجودات افسانه‌ای معروف در فرهنگ‌های دیگران


قنطورس (آدم اسب‌تنه)
اسب بالدار
ابوالهول
پری دریایی
تکشاخ
خون‌آشام
گرگمرد


موجودات افسانه‌ای در فرهنگ‌های جهان


در فرهنگ‌های گوناگون و در میان ملل گوناگون جهان به نام موجودات افسانه‌ای و تخیلی زیادی برمی‌خوریم :

اسب بالدار
ابوالهول
پری دریایی
تکشاخ
خون‌آشام
گرگمرد
آرگوس
پاگنده
انکانتادو
پیچال‌پری
گارودا
زیلانت
اوگر
والکیری
اِلف
ترول
ناگا
کاپره
کلپی
کراکن
کوبولد
کوریگان
هیدرا
هیولای لاخ نس
یتی
زومبی


موجودات تخیلی در یونان باستان


آرگوس
کایمرا
سایکلوپ
اکیدنا
هکاتونکایر
غول
گورگون
مدوزا
تایفوئیوس
سربروس
سیرن
پگاسوس
کریسائور
قنطورس


جن



شکلی خیالی‌ از مهر یا نگین سلیمان که‌ به‌ وی نیرویی برای تسلط بر جنیان می‌بخشید.‍‌جن واژه‌ای عربی و به معنی "موجود پنهان و نادیدنی" است یا نامرئی (ناپیدا).

جمع واژه جن، جِنان است و نوع آن جِنَّه. این که در عرف فارسی «اَجِنّه» جمع جن شمرده می شود از نظر لغوی درست نیست؛ که اجنّه جمع جنین است.[1]

در فرهنگ ایران پس از اسلام، مفهوم جن با پری و دیو و غول مخلوط شده و شکل خرافی و افسانه ای به خود گرفته است.


موجودات نامبرده در دین‌های ابراهیمی


از موجوداتی در دین‌های ابراهیمی نام برده شده که از نظر ناباورمندان به این دین‌ها در رده موجودات افسانه‌ای قرار می‌گیرند. به بعضی از این موجودات در کتابهای دینی/مقدس ادیان گوناگون اشاره شده و ار اینرو از نظر پیروان آن ادیان این موجودات افسانه‌ای یا تخیلی نبوده و وجود خارجی دارند. ولی از آنجا که آن اعتقادات صبغهٔ دینی دارند و افراد خارج از آن ادیان به آن موجودات اعتقاد ندارند نام آنها در این فهرست ذکر شده‌است. (این موجودات ممکن است صرفاً افسانه‌ای نباشند یعنی در افسانه ملل گوناگون نیامده باشند).

ابلیس
ارواح
جن
حوری
خر دجال
شیطان
شیطان‌های غواص
یأجوج و مأجوج
هاروت و ماروت
غلمان
فرشته


باور غیرخرافی در مورد جن


‍‌جن چنانكه از مفهوم لغوى اين كلمه به دست مى آيد موجودى است ناپيدا كه مشخصات زيادى در قرآن براى او ذكر شده ، از جمله اينكه :

1 - موجودى است كه از شعله آتش آفريده شده، بر خلاف انسان كه از خاك آفريده شده است.

2 - داراى علم و ادراك و تشخيص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال است.

3 - داراى تكليف و مسؤوليت است.

4 - گروهى از آنها مؤمن صالح و گروهى كافرند.

5 - آنها داراى حشر و نشر و معادند.

6 - خلقت آنها در روى زمين پیش از خلقت انسانها بوده است.

7 - آنها با بعضى انسانها ارتباط برقرار مى كردند و با آگاهى محدودى كه نسبت به بعضى از اسرار نهانى داشتند به اغواى انسانها مى پرداختند.

8 - آنها همچون انسان‌ها نر و ماده دارند.

9 - آنها همچون انسان‌ها می میرند.

واژه جن 22 بار در قرآن به کار رفته است، و سوره‌ای به این نام وجود دارد.


باورها خرافی و اساطیری پیرامون اجنه


آنچه در بالا گفته شد، مطالبى بود كه مسلمانان -با توجه به قرآن- درباره ی این موجود نایدا معتقدند؛ كه خالى از هر گونه خرافه و مسائل غير علمى است. ولی مردم عوام خرافات زيادى درباره اين موجود ساخته‌اند كه با عقل و منطق جور نمى آيد، و به همين جهت يك چهره خرافى و غير منطقى به اين موجود داده كه وقتى كلمه جن گفته مى شود مشتى خرافات نيز با آن تداعى مى شود؛ از جمله اينكه آنها را با اشكال غريب و عجيب و وحشتناك، و موجوداتى دم دار و سم دار!، موذى و پر آزار، كينه توز و بد رفتار كه ممكن است از ريختن يك ظرف آب داغ در يك نقطه خالى، خانه هائى را به آتش كشند! و موهومات ديگرى از اين قبيل . به نظر می رسد که این خرافات و افسانه ها در طول زمان از موجودات افسانه ای فرهنگ ایران (مانند غول و دیو و پری) به جن منتقل شده است.


اسطوره زدایی و افسانه پیرایی جن


مسلمانان معتقدند اگر جن از اين خرافات پيراسته شود، اصل وجودش كاملا قابل قبول است، چرا كه هيچ دليلى بر انحصار موجودات زنده به آنچه ما مى بينيم، نداريم؛ بلكه علما و دانشمندان علوم طبيعى مى گويند: موجوداتى را كه انسان با حواس خود مى تواند درك كند، در برابر موجوداتى كه با حواس قابل درك نيستند ناچيز اند.

تا اين اواخر كه موجودات زنده ذره بينى كشف نشده بود، كسى باور نمى كرد كه در يك قطره آب، يا يك قطره خون هزاران هزار موجود زنده باشد كه انسان قدرت ديد آنها را نداشته باشد.

و نيز دانشمندان مى گويند: چشم ما رنگهاى محدودى را مى بيند و گوش ما امواج صوتى محدودى را مى شنود، رنگها و صداهایى كه با چشم و گوش ما قابل درك نيست بسيار بيش از آن است كه قابل درك است.

وقتى وضع جهان، چنين باشد جاى تعجب نیست كه انواع موجودات زنده اى در اين عالم وجود داشته باشند كه ما نتوانيم با حواس خود آنها را درك كنيم.

مسلمانان معتقدند از آنجا که از يك سو قرآن، خبر از وجود جن -با ويژگيهایى كه در بالا ذكر شد- داده است، و از سوى ديگر هيچ دليل عقلى بر نفى آن وجود ندارد، وجود آن پذیرفتنی است.

دیگر باورهای افسانه‌ای پیرامون اجنه
برخی از مردمان اعصار پیشین جن را شریک خداوند قرار می داده اند و می پرستیده اند.[12]

در قدیم صحبت از جن و پری و دیو و پاها و شاخ‌های گاو مانند آنها ورد زبانها نقل مجالس شبنشینی در پای کرسی‌ها به ویژه در شب‌های زمستان بود. این داستانها در ایران ادبیات قوی دارد حتی در تخت جمشید جدال شاه با دیو را در چندین سنگ تراشیده می‌‌بینید.

بنا بر باورها و خرافاتی که در قدیم وجود داشته است، درباره جن این گونه آمده است:

قابلیت تغییر چهره و قیافه دارند و از این کار لذت می‌‌برند.
این مخلوقات آینده را تا حدودی می‌بینند و بعضی مواقع که متوجه خطری برای فرد می‌‌شوند با دست گذاشتن بر گلوی فرد او را به سرفه می‌‌اندازند که در باور ایرانیها همان "صبر" آمده‌است تعبیر می‌شود.
علاقه بسیار زیادی به درخت نارنج دارند.
جن‌ها تنها در شب، تاریکی، تنهایی و در محل‌هایی مانند گرمابه، آب‌انبار، پستو و ویرانه و بیابان وجود دارند.
جن به شکل انسان است با این تفاوت که پاهایش مانند بز سم دارد. مژه‌های دراز او نیز با مژه انسان متفاوت است و رنگ موی او بور است.
اگر کسی شب هنگام آب جوش روی زمین بریزد، ممکن است یکی از فرزندان اجنه را اذیت کرده باشد. مادر و پدر آن جن برای انتقام، خواهند آمد.
به زبان آوردن نام جن شگون ندارد و ممکن است آن‌ها را حاضر کند. بنابراین برای دلخوشی جن‌ها هم شده به آن‌ها " از ما بهتران " گفته می‌شود.
روزهای یکشنبه، سه شنبه و چهارشنبه از مابهتران به لباس و صورت آدمیزاد درمی آیند. در این روزها نباید به دیدن مریض رفت، زیرا چه بسا که از ما بهتران به شکل یکی از دوستان یا بستگان به دیدن بیمار برود و به او آسیب برساند.
با دمیدن صبح صادق، جنیان ناپدید می‌شوند.
از اعتقادهای قدیمی ایرانیان این است که «آهن» دیو و غول و جن را دفع می‌کند.

منبع :

- سوره نجم، آیه 32.
- و خلق الجان من مارج من نار (الرحمن، 15).
- آيات مختلف سوره جن.
- آيات سوره جن و سوره الرحمن.
- و انا منا الصالحون و منا دون ذلك (جن، 11).
- و اما القاسطون فكانوا لجهنم حطبا (جن، 15).
- و الجان خلقناه من قبل (حجر، 27).
- و انه كان رجال من الانس يعوذون برجال من الجن فزادوهم رهقا (جن، 6).
- سوره یس، آیه 36 و سوره رحمن، آیه 56.
- سوره فصلت، آیه 25.
- وبگاه [میهن].
- انعام، 100؛ سبأ، 41؛ صافات، 158


اهریمن


اهریمن (از اوستایی انگره‌مَینیو) بر پایه اسطوره‌های ایرانی همزاد دوقلوی اهورامزداست. پدرش زروان خدای زمان است. زروان سوگند خورده بود که چیرگی بر جهان را به فرزندش دهد.ولی هنگامی که اهریمن زاده شد از سوگندش پشیمان گشت.به ناچار چنین خواست که جهان گاهی در چیرگی اورمزد باشد و گاهی در چیرگی اهریمن. هر چیرگی هزار سال به درازا می‌‌انجامد. همه زشتی‌ها و بدی‌های گیتی‌زادهٔ اهریمن بدنهاد است. و سرانجام در پایان کار اهریمن نابود شده و اورمزد بر او چیره می‌‌شود و کار جهان یکسره به نیکی خواهد گرایید. اهریمن را در پارسی اهرِمن هم می‌‌گویند. می‌‌شود او را همتای شیطان در باورهای سامی دانست.

در دین زردشت باور بر این است که در طبیعت دو نیروی متضاد خیر (سپنتا مینو - اثر روشنی) و شر (انگره مینو - اثر تاریکی) وجود دارد که همواره در حال نبرد با یکدیگرند. روح انسان بین این دو نیرو گرفتار است و توسط هر یک از آن‌ها به سمت خوبی‌ها و بدی‌ها کشیده می‌‌شود.


بختک


بَختَک در افسانه‌ها و باور عامیانه ایرانی نام موجودی تخیلی است که شبها قصد خفه کردن افراد در خواب را دارد. برخی منابع نیز بختک را با کابوس هم‌معنی دانسته اند. البته بختک با کابوس هم معنا نیست، بختک موجودی نامریی است که شب هنگام بر بدن انسان مسلط می‌‌شود و تمام بدن را در اختیار گرفته و قفل می‌‌کند، درین حالت انسان فقط نظاره گر ناتوانی خود است. ترسی بدون دلیل وجود انسان را در بر می‌‌گیرد و انسان توان کوچکترین واکنشی نسبت به این ترس ندارد .در برخی باورهای قدیمی معتقدند که بختک روی سینه افراد می‌‌نشیند و تمام وجود انها را فلج می‌‌کند. شاید ترس انسان گرفتار این موجود نیز بدلیل این است که حضور انرا بر روی خود احساس می‌‌کند ولی نمی‌تواند انرا ببیند. برخی دیگر بر این باورند که بختک در درون انسان نفوذ می‌‌کند و بدن را در اختیار می‌‌گیرد. اصطلاح " بختک روی زندگیش افتاده " نیز ازین جا وارد ادبیات فارسی شده است.

تفسیر دانشنامه‌ای

حالت اختناق و سنگینی که گاهی در خواب به انسان دست می‌‌دهد، رؤیای وحشتناک توأم با احساس خفقان و سنگینی بدن که انسان را از خواب می‌‌پراند. خفتک، خفتو، برفنجک، درفنجک و فرنجک و فدرنجک و برغفج و برخفج و خفج و فرهانج و کرنجو و سکاچه هم گفته شده به عربی کابوس می‌‌گویند. «فرهنگ عمید»
بختک موجودی افسانه ئی است که عوام، احساس سنگینی را که گاه اوقات به شخصی که طاقباز خوابیده دست می‌‌دهد به وسیله او توجیح می‌‌کنند. بختک یا فرنجک، به عقیده عوام، کنیز اسکندر بود. هنگامی که کلاغ به مشک محتوی آب حیات که اسکندر با خود از ظلمات آورده بود منقار زد و آن را درید و آب حیات بر زمین ریخت، این کنیز بی درنگ مشتی از آن آب را برداشته نوشید و اسکندر که سخت خشمگین شده بود به ضرب شمشیر بینی او را بینداخت، و فرنجک از گِل، و به قولی از خمیر، بینی ئی برای خود ساخت. فرنجک که به سبب نوشیدن آن آب عمر جاودانه یافته است چون کسی را به پشت خفته ببیند بر سینه او می‌‌جهد. اگر در آن حال خفته بیدار شده چنگ در بینی او اندازد فرنجک از بیم آن که بینیش کنده شود گنجی از گنجهای اسکندر را که می‌‌شناسد رشوت خواهد داد تا دست از بینیش بردارد. بختــک که به سبب همین افسانه بینی گلی، دماغ گلی و خمیری نیز خوانده می‌‌ شود به عقیده عوام در تاریکی و بخصوص زیر درخت‌ها و در جنگل‌ها و باغ‌ها می‌‌گردد. ظاهرأ این اعتقاد از ناآگاهی عوام به گاز کربنیکی که شب‌ها از گیاهان متصاعد می‌‌شود و کسی را که در جنـگل یا در زیر درخت خفته باشد به خفقان می‌‌افکند ناشی شده است.


قنطورس


http://stashbox.org/796510/Centaur%20Fight%20Wallpaper.jpg

قنطورس (به یونانی : Κένταυροι) ( به انگلیسی : Centaur )
در اساطیر یونان موجودی است نیمی انسان و نیمی اسب، با سر و دو دست و بالاتنهٔ انسان و بدن و چهار پای اسب، به این شکل که قسمت انسانی از جایی که گردن اسب باید شروع می‌شد به جای آن قرار دارد. قنطورس‌ها به طور عام موجوداتی نافرمان و بردهٔ غرائز حیوانی خویشند و از ملاقات با انسان استقبال نمی‌کنند، ولی قنطورس‌هایی خوش‌طینت، عاقل و مهربانی نیز در افسانه‌ها وجود دارند. صورت فلکی آلفا قنطورس به شکل این موجود افسانه‌ای تصور می‌شود



پری دریایی


یک موجود افسانه‌ای آبزی است که سر و تنه‌ای به شکل انسان (زن) و دمی شبیه به ماهی دارد. پری دریایی در افسانه‌های بسیاری از فرهنگ‌های جهان، از تمدن آشوریان تا بابل و یونان باستان وجود دارد. در بعضی افسانه‌های اروپایی آمده پری دریایی توانایی برآورده کردن آرزوهای انسان‌ها را دارد، و در ژاپن معروف است که خوردن گوشت پری دریایی سبب جوان ماندن و زندگی جاوید می‌شود.

پری دریایی یکی از خوشنام‌ترین موجودات افسانه‌ای در فرهنگ عامیانه است و محتمل است که بسیاری از این شهرت را مدیون داستان پری دریایی کوچولو نوشتهٔ هانس کریستین اندرسن در سال ۱۸۳۶م باشد.


تکشاخ


موجودی افسانه‌ای است با هیکلی شبیه به اسب ولی لاغرتر از آن که یک شاخ ـ معمولاً مارپیچ ـ از پیشانی‌اش روییده. دربارهٔ نحوهٔ پیدایش این موجود افسانه‌ای فرضیات متفاوتی وجود دارد. اولین اشارات به چنین موجودی حدود ۲۵۰۰ سال قبل در آثار تاریخ طبیعی در یونان باستان پیدا می‌شود. در حال حاضر تکشاخ در افسانه‌هایی از مناطق مختلف جهان حضور دارد. می‌گویند فقط زنان باکره می‌توانند تکشاخ را رام کنند


ابوالهول


غول افسانه‌های مصر باستان و اسطوره اُدیپ، مخلوطی از انسان و حیوان با پیکری از شیر، مزیّن به بالهای عقاب و دارای کله‌ای شبیه سر زنان می‌باشد. این موجود افسانه‌ای کسانی را که موفق به حل معمّای او نمی‌شدند می‌کشت. اسرارآمیز بودن ابوالهول احتمالأ در ارتباط با تعهد و ادای سوگند هنرمندان و خالقین اساطیر می‌باشد که بر اساس آن موظف به حفظ اسرار و رموز عقاید و اندیشه‌های فرهنگی و عرفانی آثار خود بوده‌اند. این موجود افسانه‌ای بیش از هر پدیده دیگری در ادبیات و فرهنگ ،اقتدار اسطوره‌ای خود را تثبیت نموده و به نماد اعلی و عمیق علم و دانائی و هم به نمودی از هلاک و نیستی شهرت یافته‌است. بسیاری از هنرپیشه گان زن سینمای قرن بیستم که اسرارآمیز، شهوانی، حیله گر و مرموز بوده‌اند با ابوالهول مصری واقع در«جیزه» تشبیه شده‌اند. ابوالهول (یا اسفنکس از کلمه لاتینی اسفینکس و یونانی اسفیگس می‌باشد) هیکل عظیم اساطیری که هنرمندان مصری و به تقلید آنان هنرمندان یونانی به کرات مجسم ساخته‌اند. ابوالهول نام حیوان موهومی است که در مصر و یونان باستانی به هیاکل مختلف مجسم می‌کردند. در مصر اسفنکس را به شکل شیری نقش می‌کردند که سر او به صورت سر دختری بود. محتملأ این هیاکل را به قصد تعظیم و تکریم نیت که به زعم مصریها الهه حکمت و دانش بود برپا می‌کردند. در خرابه‌های بلاد باستانی مصر اسفنکسهای بسیار مشاهده می‌شود که از یک پارچه سنگ ساخته شده و از همه بزرگتر را ابوالهول خوانند که در بین دو هرم واقع شده و تنه این هیکل در زیر ریگها مدفون و پوشیده‌است و فقط سینه و سر او خارج از ریگ مشاهده می‌شود که بیست و هفت گز ارتفاع دارد.


خون آشام


در افسانه‌ها و خرافات مردم اروپا، خون‌آشام جنازه‌ای زنده است که شب‌ها از گور بیرون آمده و برای تغذیه خود از خون مردم می‌مکد. در این تخیلات، خون‌آشام‌ها دندان‌های نیش‌بلندی دارند که با آن‌ها از گردن زندگان خون می‌مکند، و معمولاً دارای قدرت‌های فوق بشری از جمله زندگی جاوید هستند. در داستان‌های زیادی خون‌آشام‌ها مردم را به بردگی می‌‌کشند و خود آنها را نیز به خون آشام تبدیل می‌کنند. رسم بر این است که برای دور کردن خون آشام‌ها طلسم‌های ویژه‌ای استفاده شود. برای کشتن او باید سرش را از تن جدا کرد و میخی بلند را به قلب او فرو کرد. خون‌آشام‌ها از عقاید خرافی به ادبیات کلاسیک و مدرن جهان وارد شده‌اند و امروزه کتابها و فیلم‌های فروانی با داستانهای متفاوت در مورد آنها ساخته می‌شود. مشهورترین شخصیت خون‌آشام در عرصهٔ ادبیات، دراکولا نام دارد که زادهٔ ذهن برام استوکر نویسندهٔ بریتانیایی است


گرگمرد


موجودی افسانه‌ای و از خرافات مردم اروپا است.
گرگمرد انسانی است که شب‌هایی که ماه کامل است (ماه شب چهارده) به صورت گرگ درمی‌آید. چنین شخصی یا از راه بکار بردن افسون و جادو و یا در پی طلسم شدن از سوی کس دیگر تبدیل به گرگمرد می‌شود. ساده‌ترین راه برهنه شدن و بستن کمربندی از جنس پوست گرگ، و یا پوشیدن پوست کامل حیوان است. اگر یک گرگمرد طوری کسی را گاز بگیرد که بزاقش وارد جریان خون شخص شود، قربانی هم به گرگمرد تبدیل می‌شود. اصطلاح دیگری که در این رابطه بکار می‌رود اصطلاح گرگ ‌دیسی و گرگینه است.


اِبلیس


در دین‌های سامی نام موجودی است که از فرمان خداوند سر باز زد و از درگاه خداوند رانده شد.

در مورد ریشه لغوی ابلیس دو دیدگاه وجود دارد: 1. برخی ابلیس را واژه عربی بر وزن «افعیل» از ریشه «بَلَسَ» می‌دانند. این واژه در لغت به معنای یأس، حزن، درماندن، پشیمانی و حیرت آمده است؛ و ابلیس بدان روی بدین نام خوانده شد، که از خیر و رحمت خدا مأیوس شد و پشیمان گشت. 2. برخی دیگر واژه ابلیس را برگرفته از زبان‌های بیگانه می‌دانند. یعنی از واژه یونانی «دیابولس (Dianolos)» گرفته شده، و مستقیما یا با واسطه سریانی وارد زبان عربی شده است. احتمالات دیگری هم داده شده است.

بنا بر صراحت قرآن(سوره کهف، آیه 50)، او در از جنس فرشتگان نبود، بلکه در صف آنها قرار داشت، و از جنیان بود که مخلوقی مادی است، و در ماجرای سجده فرشتگان بر آدم، از دستور خدا سرپیچی کرد و کافر شد و از رحمت پروردگار نومید گشت. از این روست که ابلیس، آدم را دلیل خواری و طردشدنش از بارگاه الهی می‌داند و در صدد انتقام از او و اولادش بر آمده. او برای این کار از خداوند مهلت خواسته و خداوند تا روز معلومی به او مهلت داده است. ابلیس نیز سوگند خورده است که آدم و فرزندانش را بفریبد.

نام ابلیس یازده بار در قرآن آمده، و مهمترین دلیل سجده نکردنش غرور و تکبر و خودبینی او معرفی شده است


یاجوج و ماجوج


در قرآن مجيد در دو سوره از ياجوج و ماجوج سخن به ميان آمده ، يكى در سوره کهف آیات 93 تا 98، و ديگر در سوره انبياء آيه 96.

آيـات قـرآن بـه خـوبـى گـواهى مى دهد كه اين دو نام متعلق به دو قبيله وحشى خونخوار بوده است، كه مزاحمت شديدى براى ساكنان اطراف مركز سكونت خود داشته اند.

در تورات در كتاب حزقيل فـصـل سـى و هـشـتـم و فـصـل سـى و نـهـم، و در كـتـاب رؤيـاى يـوحـنـا فـصـل بيستم، از آنها به عنوان گوگ و ماگوگ ياد شده است، كه معرب آن ياجوج و ماجوج مى باشد. بـه گـفـتـه مفسر بزرگ علامه طباطبایى در الميزان، از مجموع گفته هاى تورات استفاده مـى شـود كـه ماجوج يا ياجوج و ماجوج، گروه يا گروه هاى بزرگى بودند كه در دوردست ترين نقطه شمال آسيا زندگى داشتند مردمى جنگجو و غارتگر بودند.

بـعـضـى مـعـتـقـدنـد ايـن دو كـلمـه عـبـرى اسـت، ولى در اصل از زبان يونانى به عبرى منتقل شده است و در زبان يونانى گاگ و ماگاگ تلفظ مـی شـده، كـه در سـايـر لغـات اروپـایى نـيـز بـه هـمـيـن صـورت انتقال يافته است.

دلایل فـراوانـى از تـاريـخ در دسـت اسـت كـه در مـنـطـقـه شـمـال شـرقـى زمـيـن در نواحى مغولستان در زمانهاى گذشته گویى چشمه جوشانى از انـسـان(ظاهراً اقوام بدوی تاتار) وجـود داشـتـه. مـردم ايـن مـنـطـقه به سرعت زاد و ولد مى كردند، و پس از كثرت و فـزونـى بـه سـمـت شـرق يـا جـنـوب سـرازيـر مـى شـدنـد، و هـمـچـون سـيـل روانى اين سرزمينها را زير پوشش خود قرار مى دادند، و تدريجا در آنجا ساكن مى گشتند.

براى حركت سيل آساى اين اقوام ، دورانهاى مختلفى در تاريخ آمده است، كه يكى از آنها دوران هجوم اين قبایل وحشى در قرن چهارم ميلادى تحت زمامدارى آتيلا بود كه تمدن امپراطورى روم را از ميان بردند.

و دوران ديگر كه ضمنا آخرين دوران هجوم آنها محسوب مى شود در قرن دوازدهم ميلادى به سـرپـرسـتـى چنگيز خان صورت گرفت كه بر ممالك اسلامى و عربى ، هجوم آوردند و بسيارى از شهرها از جمله بغداد را ويران نمودند.

در عـصـر كـوروش نـيـز هـجـومـى از نـاحـيـه آنـهـا اتـفـاق افـتـاد كـه در حـدود سال پانصد قبل از ميلاد بود، ولى در اين تاريخ، حكومت متحد ماد و فارس به وجود آمد و اوضـاع تـغـيـيـر كـرد و آسـيـاى غـربـى از حـمـلات ايـن قبائل آسوده شد.

بـه ايـن تـرتـيـب نـزديـك بـه نـظـر مـيـرسـد كـه يـاجـوج و مـاجـوج از هـمـيـن قـبـائل وحـشـى بـوده انـد كـه مـردم قـفـقـاز بـه هـنـگام سفر كورش به آن منطقه تقاضاى جلوگيرى از آنها را از وى نمودند، و او نيز اقدام به كشيدن سد معروف ذو القرنين نمود.

درباره اين دو فرشته كه به سرزمين بابل آمدند، افسانه ها و اساطير عجيبى بوسيله داستان پردازان ساخته شده و به اين دو ملك بزرگ الهى بسته اند، تا آنجا كه به آنها چهره خرافى داده اند، و حتى كار تحقيق و مطالعه پيرامون اين حادثه تاريخى را بر دانشمندان مشكل ساخته اند. آنچه از ميان همه اينها صحيحتر به نظر مى رسد و با موازين عقلى و تاريخى و منابع حديث سازگار است، چنین است:


هاروت و ماروت


در سرزمين بابل سحر و جادوگرى به اوج خود رسيد و باعث ناراحتى و ايذاء مردم گرديده بود. خداوند دو فرشته را به صورت انسان مأمور ساخت كه عوامل سحر و طريق ابطال آن را به مردم بياموزند، تا بتوانند خود را از شر ساحران بر كنار دارند.

ولى اين تعليمات بالاخره قابل سوء استفاده بود، چرا كه فرشتگان ناچار بودند براى ابطال سحر ساحران طرز آن را نيز تشريح كنند، تا مردم بتوانند از اين راه به پيشگيرى پردازند. اين موضوع سبب شد كه گروهى پس از آگاهى از طرز سحر، خود در رديف ساحران قرار گرفتند و موجب مزاحمت هایى براى مردم شدند.

با اينكه آن دو فرشته به مردم هشدار دادند كه اين يك نوع آزمايش الهى براى شما است و حتى گفتند: سوء استفاده از اين تعليمات يك نوع كفر است، اما آنها به كارهایى پرداختند كه موجب ضرر و زيان مردم شد.

آنچه در بالا آورديم چيزى است كه از بسيارى از احاديث و منابع اسلامى استفاده مى شود، و هماهنگى آن با عقل و منطق آشكار است؛ از جمله حديثى كه از عيون اخبار الرضا نقل شده، به روشنى اين معنى را تأييد مى كند.

اما متاسفانه بعضى از نويسندگان در اين زمينه تحت تاثير افسانه هاى مجعولى قرار گرفته اند، و داستانى را كه در افواه بعضى از عوام مشهور است درباره اين دو فرشته معصوم الهى ذكر كرده اند كه: آنان دو فرشته بودند، خداوند آنها را براى اين به زمين فرستاد تا بدانند اگر آنها نيز جاى انسانها بودند از گناه مصون نمى ماندند، و خدا را معصيت مى كردند، آنها هم پس از فرود آمدن به زمين مرتكب چندين گناه بزرگ شدند؛ و به دنبال آن افسانهاى درباره ستاره زهره نيز ساختند. همه اينها بى اساس و جزء خرافات است، و قرآن از اين امور پاك مى باشد، و اگر تنها در متن آیه 102 سوره بقره (در مورد هاروت و ماروت) بيانديشيم خواهيم ديد كه بيان قرآن هيچ ارتباطى با اين مسائل ندارد.

واژه های هاروت و ماروت
نام هاروت و ماروت به عقيده بعضى از نويسندگان ، ايرانى الاصل است. نویسنده ای مى گويد، در كتابی ارمنى با نام هرروت به معنى "حاصلخيزى" و مروت به معنى "بى مرگى" برخورد كرده است. او معتقد است كه هاروت و ماروت ماخوذ از اين دو لفظ مى باشد.ولى اين استنباط دليل روشنى ندارد.

در اوستا الفاظ هرودات كه همان "خرداد" باشد، و همچنين امردات به معنى بى مرگ كه همان "مرداد" است به چشم ميخورد.

دهخدا در لغت نامه خود نيز مطلبى در اين زمينه نقل كرده است كه بى شباهت به معنى اخير نيست .

و عجيب اينكه: بعضى هاروت و ماروت را دو مرد از ساكنان بابل دانسته اند و بعضى حتى آنها را به عنوان شياطين معرفى كرده اند در حالى كه آيه ی مربوطه در قرآن به وضوح اين مسایل را رد مى كند.


آیات قرآن در باره ی هاروت و ماروت ( آيه 102 سوره بقره )

ترجمه توسط : مکارم شیرازی


(يهود) از آنچه شياطين در عصر سليمان بر مردم مى خواندند پيروى مى كردند، سليمان هرگز (دست به سحر نيالود و كافر نشد، ولكن شياطين كفر ورزيد و به مردم تعليم سحر دادند (و نيز يهود) از آنچه بر دو فرشته بابل "هاروت" و "ماروت" نازل شد پيروى كردند، (آنها طريق سحر كردن را براى آشنائى به طرز ابطال آن به مردم ياد مى دادند) و به هيچ كس چيزى ياد نمى دادند مگر اينكه قبلا به او مى گفتند ما وسيله آزمايش شما هستيم ، كافر نشويد (و از اين تعليمات سوء استفاده نكنيد) ولى آنها از آن دو فرشته مطالبى را مى آموختند كه بتوانند به وسيله آن ميان مرد و همسرش جدائى بيفكنند (نه اينكه از آن براى ابطال سحر استفاده كنند) ولى هيچگاه بدون فرمان خدا نمى توانند به انسانى ضرر برسانند، آنها قسمتهائى را فرا مى گرفتند كه براى آنان زيان داشت و نفعى نداشت ، و مسلما مى دانستند هر كسى خريدار اين گونه متاع باشد بهرهاى در آخرت نخواهد داشت و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن مى فروختند اگر علم و دانشى مى داشتند!


کیستی غلمان از دیدگاه مسلمانان


میان متکلمان اسلامی سه دیدگاه پیرامون کیستی اینان وجود دارد: بنا به دیدگاه اول ایشان کسانی‌اند که پیش از بلوغ فوت کرده‌اند و از این رو بنا به اعتقادات مسلمانان کار نیک بدی نداشته‌اند و به لطف پروردگار به خدمت مؤمنان گماشته شده‌اند. البته مسلمانان معتقدند که ایشان از خدمت به مقربان درگاه خدا خشنودند.

از طرفی عده‌ای معتقدند که اطفال مؤمنان به پدر و مادرشان ملحق می‌شوند و بنابراین غلمانان فرزند مشرکان‌اند ولی چون بی‌گناه‌اند (به خاطر مرگ قبل از بلوغ) به بهشت راه یافته‌اند و باید خدمت مؤمنان را کنند.

نظر سومی می‌گوید که این خدمتكاران بهشتى را خداوند در اصل براى همين هدف آفريده است.


آیات قرآن در مورد غلمان


در قرآن یک بار از کلمه غلمان استفاده شده‌است: در آیه ۲۴ سوره طور آمده‌است: «و پيوسته در گرد آنها غلمان براى خدمت آنان گردش مى كنند كه همچون مرواريدهاى در صدفند!»

دو بار هم (در سورهٔ انسان و سورهٔ واقعه) از تعبیری استفاده شده‌است که گویا همین غلمانان را منظور داشته‌است:

در آیه ۱۹ سوره انسان(دهر) آمده‌است : و بر گرد آنها نوجوانانى جاودانى (براى پذيرایی) مى گردند كه هر گاه آنها را ببينى گمان مى كنى مرواريد پراكنده اند!

در آیات ۱۷ و ۱۸ سوره واقعه هم توصیفی نسبتا مشابه وجود دارد: : نوجوانانى جاودانى (در شكوه و طراوت ) پيوسته گرداگرد آنها مى گردند. با قدحها و كوزه‌ها و جامهائى از نهرهاى جارى بهشتى (و شراب طهور)!


فرشته ها


(فرشتگان، ملائکه) موجوداتی پاک و فرمانبردارند، که امور عالم را به اذن خداوند انجام می دهند. آنها وظايف مهم و بسيار متنوّعى از سوى خداوند بر عهده دارند. گروهى حاملان عرش، گروهى مدبّرات امر، گروهى فرشتگان قبض ارواح، گروهى مراقبان اعمال بشر، گروهى حافظان انسان از خطرات، گروهى امدادگران الهى براى مؤمنان در جنگها، گروهى مأمور عذاب و مجازات اقوام سركش و گروهى مبلّغان وحى و آورندگان پيام الهى و كتب آسمانى براى انبيا هستند.

همه مذاهب اسلامی همداستانند که ایمان به ملائکه(فرشتگان الهی) از ارکان ایمان است، و قرآن کریم در آیه 285 بقره بدان تصریح کرده است: «ءَامَنَ الرَّسولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كلُّ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ مَلَئكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسلِهِ: پيامبر، به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شده ايمان آورده است، و همه مؤ منان (نيز)، به خدا و فرشتگان او و كتابها و فرستادگانش ايمان آورده اند.»


ملائكه چگونه اند؟


در آيات قرآن مجيد، بحثهاى فراوانى درباره ملائكه و فرشتگان و صفات و ويژگيها و اعمال و افعال و مأموريتهاى مختلف آنان ديده مى شود كه اگر جمع آورى شود كتابى را تشكيل مى دهد.

در روايات اسلامى نيز بحثهاى بيشترى درباره فرشتگان و اعمال و صفات و مقامات آنها وارد شده است، ولى شايد بحث صريحى در هيچ كدام از اينها درباره ماهيّت ملائكه به چشم نمى خورد. به همين دليل در ميان دانشمندان درباره ماهيّت آنها گفتگوست.

علماى كلام بلكه اكثريّت دانشمندان اسلام، آنها را موجوداتى جسمانى (از جسم لطيف) مى دانند. در بعضى از تعبيرات كلمه نور به عنوان ماده اصلى تشكيل دهنده فرشتگان آمده است و در عبارت معروفى كه در بسيارى از كتب آمده، مى خوانيم:«اَلْمَلَكُ جِسْم نُورِيّ...».

قول ديگر مربوط به جمعى از فلاسفه است كه ملائكه را مجرّد از جسم و جسمانيات مى دانند و معتقدند آنها داراى اوصافى هستند كه در جسم نمى گنجد.

گرچه اين بحث كه ماهيّت ملائكه، مجرّد از جسم است يا غير مجرّد، اثر چندانى ندارد، ولى ظاهر آيات و روايات ـ اگر نخواهيم توجيه و تفسير خاصّى براى آنها در نظر بگيريم ـ آن است كه آنها از اين مادّه كثيف و خشن عنصرى نيستند، ولى به هر حال مجرّد مطلق نيز نمى باشند. زيرا زمان و مكان و اوصاف ديگرى كه لازمه جسم و جسمانيّت است براى آنها در آيات و روايات آمده است.


ویژگی های فرشتگان
بى شك وجود فرشتگان ـ مخصوصاً با آن ويژگيها و مقامات و اعمالى كه قرآن براى آنان شمرده ـ از امور غيبيّه است كه براى اثبات آن با آن صفات و ويژگيها راهى جز دلایل نقلی وجود ندارد؛ زیرا بشر با توجه به ابزار محدود شناختی که در اختیار دارد، نمی تواند به حقیقت آن ها پی برد(برای توضیحات بیشتر در مورد محدودیت حواسّ انسان به مقاله جن مراجعه کنید).


قرآن مجيد براى آنها ويژگيهايى مى شمرد


آنها موجوداتى عاقل و باشعورند.
همگى سر بر فرمان خدا دارند و هيچ گاه معصيت و نافرمانى نمى كنند
پیش از انسان ها آفریده شده اند
وظايف مهم و بسيار متنوّعى از سوى خداوند بر عهده دارند.

از جمله مواردی که در قرآن به آن اشاره شده است:
- میراندن انسان ها، که وظیفه عزرائیل(ملک الموت) و یاران اوست
- آوردن وحی، که وظیفه جبرئیل و یاران اوست
- نوشتن اعمال انسان ها
- حافظان انسان ها
- حاملان عرش الهی
- استغفار و شفاعت برای مومنان و دیگران
- یاری اهل ایمان
- فرشتگان بهشت، و موکلان دوزخ
- فرشتگان داراى مقامات مختلفند و همه در يك سطح نيستند.
- پيوسته تسبيح و حمد الهى به جا مى آورند.
- گاه به صورت انسان يا به صورتى ديگر بر انبيا يا انسانهاى شايسته اى مانند
مريم(عليها السلام)

راه اندازي فروشگاه در Eforosh رايگان است